قهرمان ميرزا عين السلطنه

مقدمه 17

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مردم : بعضيها مىگويند جواب و سؤال هردو در سفارت نوشته مىشود . يك پردهء بزرگى است . احدى سر در نبرده چه مطلبى بوده . . . » ( ص 7757 ) . كاغذ مورد اشاره نامه‌اى است كه در ششم آذر 1311 به امضاى تقىزاده به شركت نفت ايران و انگليس نوشته و در دهم همان ماه گزارش آن قضيه به مجلس داده مىشود و چون سوم دىماه تيمورتاش از خدمت دربار معاف مىشود عين السلطنه مىنويسد : « آقاى تيمورتاش وزير دربار پهلوى منفصل [ شد ] و اين يك امر مهم بزرگى بود . اين كار هم متمم همان داستان نفط است . » ( ص 7758 ) . حوالى 26 دى تقىزاده استعفا داده بود . عين السلطنه نوشته است : « تقىزاده را شاه فحش داده بود استعفا داد . احضارش كرد استعفا را به دستش داده ناسزاى زياد گفت و بعد فرمود برو سر كارت . من هروقت بخواهم توى فلان شما زده معزول مىكنم . . . » ( 7760 ) . البته نمىدانيم كه مرجع عين السلطنه ازين اطلاع چه بوده و كى ناظر به صحبت ميان شاه و تقىزاده مىبوده ولى نوشتهء عين السلطنه تطابق دارد با گفتهء اللهيار صالح كه پس از بركنارى تقىزاده از آن وزارتخانه از مسؤولان امور آنجا شده بود و دكتر جواد شيخ الاسلامى آن روايت را در كتاب تيمورتاش خود آورده است و من هم چندبار از مرحوم صالح شنيده بودم . مؤلف گاه‌به‌گاه اشاره به قدرت دربار و دستگاههاى پليسى مملكت مىكند و مىگويد كه تيمورتاش بر كار همهء آنها مراقبت دارد . قدرت آنها در امور كوچك هم اعمال مىشد . از جمله در مورد اسم‌گذارى خيابانها ، مدرسه‌ها و جز آنها به نام « پهلوى » بود . درين زمينهء نكتهء بامزه‌اى را مضبوط ساخته است و آن اينكه مردم به چيزهاى ديگر هم نسبت پهلوى مىدادند مانند چيت پهلوى ، مخمل پهلوى ، كبابى پهلوى و . . . يك روز شاهزاده مرآت السلطان در مهمانخانه‌اى به شوخى به رفقايش گفته بود از آن تربچهء پهلوى ، ماست پهلوى مىخواهم . اين قضيه را مفتش نظميه گزارش كرده بود و شاهزاده را به استنطاق خواسته بودند ( ص 7697 ) . در جاى ديگر نوشته است : « در مملكت ما فعلا چهار اسم براى هر شهر رواج دارد پهلوى ، سپه ، رضا ، شاهپور » ( ص 7698 ) . خنده كردن بر كلاه پهلوى هم موجب مجازات و گير افتادن به چنگ نظميه مىبوده ( ص 7705 ) . در مجلدات پيشين ديديم كه يكى از مآخذ عين السلطنه در نقل اخبار مطالب روزنامه بود . اگرچه روزنامه‌ها را نان به نرخ روز خور و تلكه‌كن و كلاش مىدانست مع هذا اعمال و افكار آنان برايش مطرح بود . اما درين جلد اصلا به سراغ آنها نرفته است . مطلبى از آنها نقل نكرده است . زيرا بدل به اوراقى شده بوده‌اند بيروح و از چنگال سانسور بيرون آمده . در دو صفحه نمايى از وضع و حال آنها ترسيم كرده ( ص 10 - 7709 ) و نشان داده كه به چه حدّ در قيد به سانسور مىبوده‌اند . مردمى هم كه روزنامه‌خوان بوده‌اند بدل به